سلام دوستان عزيزم .. اميدوارم حال همتون عالي باشه ممنونم كه منو براي خوندن سرگذشت زندگيم همراهي كرديد و وقت گذاشتيد .
ميدونيد روياي زندگي چيزي نيست كه يه جايي از سن و سال متوقف بشه !يه دكتر عزيزي بود كه تو سن 37 سالگي خيلي ناجوانمردانه از صحنه زندگي محو شد ...دكتر يه شعار قشنگي داشت كه براي هميشه تو ذهن من نقش بسته . ميگفت : تا وقتيكه زنده اي ، يادت نره زندگي.....روحش شاد منم با وجود ضربه اي كه خورده بودم ولي اميد به زندگي درونم زنده بود .و به اين ترتيب حدود 5 الي 6 ماه بعد از ماجراي اقاي مدير
برچسب: نویسنده: علی نیکنام تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 9:36
سلام به دوستان خوبم .. با آرزوي سلامتي براي همه شما همراهان عزيزم ...تصور ميكنم پست آخرم كمي مبهم بود و شما عزيزان متعجب شديد . هم از برخوردم و هم از آخر ماجرا.
خواستم توضيحي بدم . اول اينكه داستان من و ايشون تموم نشد و در واقع ماجرا وقتي شروع كه بعد 8 ماه برگشتن .. و دوم ، من با اون اقدام فقط قصد داشتم عكس العمل ايشون رو ببينم و جواب سوالهامو بگيرم ( يك نكته هم بگم خدمتتون : من قطعا ريز ريز برخوردها و صحبتها رو اينجا نميارم . پس شايد از نظر شما عجيب بنظر بياد ولي دليلش اينه كه خيلي چيزهارو فقط
برچسب: نویسنده: علی نیکنام تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 9:36